مقایسه ملامت در رساله ی قشیریه

و کشف المحجوب


 منم که شهــره شهــرم به عشـق ورزیـدن

منم که دیده نیالـــوده ام به بــد دیـــدن

به می پرستی از آن نقش خود بر آب زنـم

که تا خراب کنم نقش خــود پرستیـــدن

وفا کنیم و مــلامت کشیم و خوش بـاشیم

که در طریقت مــا کافــری است رنجـیدن

به پیر میکـــده گفتم که چیست راه نجـات

بخواست جـــام می و گفت راز پـوشیـدن

ز خـــط یــار بیــامـوز مهر با رخ خـوب

که گرد عارض خوبان خوش است گـردیدن

مــراد دل ز تــماشای بـاغ عــالـم چـیست

به دست مردم چشــم از رخ تو گــل چیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زیـن مجلــس

که وعظ بی عــملان واجب اســت نشنیدن

به رحــمت ســر زلف تــو واــثقم ورنــه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشــیدن

مبــوس جـز لب معشوق و جـام مــی حافظ

که دســت زهــد فروشـان خطـاست بوسیدن 1

 

 

 

 

ملامت

فواید ملامت این ملامت در کشف المحجوب باب جداگانه ای را به خود اختصاص داده است که یازده صفحه (68 الی 78) از متن تصحیح استاد ژوکوفسکی در بر گرفته است.

در ابتدای باب مذکور از طریق ملامت دز بین گروهی از مشایخ سخن به میان آمده است و فوایدی از ملامت ثبت شده است از جمله اینکه ملامت باعث خالص شدن محبت می شود و اصلا یکی از نشانه های اهل حق بودن همین است. یعنی اگر کسی اهل حق باشد خود به خود  مورد ملامت خلق قرار می گیرد پس ملامت یکی از خصیصه های اهل حق است و نه افراد عادی.

سابقه ملامت

سابقه ملامت در مسلمانی از آنجا آغاز می شود که تا وقتی پیامبر اسلام (ص) مبعوث به رسالت باری تعالی نشده بود نزد همگان نیک نام و بزرگ بود اما هنگامی که وحی بر ایشان نازل گشت خلایق او را مورد ملامت قرار دادند و به او اتهاماتی وارد کردند از جمله کاهن، کاذب، شاعر و مجنون پس خداوند نیز برای امیدوار نمودن  رسول خویش در قرآن مورد ملامت قرار گرفتن را از ویژگیهای مومنان یادآوری نمود «و لایخافون لومه لائمٍ ذلک فضل الله یعطیه من یشاء و الله واسع علیم»

 

 

ملامت عنایت الهی

در این آیه ملامت بخششی است از سوی پروردگار که آن را به هر کس که بخواهد عنایت می فرماید و البته آن شخص کسی است که به قول هجویری «حدیث وی کند» به نظر نویسنده این ملامت به گونه ای نیست که فرد مومن را پاک به خود مشغول کند یعنی در حقیقت باز هم خداوند است که در این مرحله سر بنده مومن خویش را که مورد ملامت خلق قرار گرفته است از مشغول شدن به این ملامت و غفلت از خداوند خویش در امان نگاه می دارد. و این چیزی جز غیرت حق تعالی در حق دوستان مخصوص خود نیست غیرت او مانع از این است که کسی بر حال ایشان واقف شود و یا حتی خودشان به احوال خویش سرگرم شوند چرا که در این صورت خطر بزرگی که همان عجب و تکبر است آنها را تهدید خواهد نمود.

ملامت گران

ملامت از دو سو بندگان خاص را مورد هجوم قرار می دهد یکی از طرف خلق و دیگری از طرف نفس لوامه و نفس لوامه در هر حالتی ملامت کننده است چه فعلی بد سرزده باشد چه نیک. بد که به خودی خود سزوار ملامت و سرزنش است و کار نیک هم از این جهت مورد سرزنش قرار می گیرد که در انجام آن اهتمام تام صورت نگرفته است و تقصیری رفته است و می توانسته بهتر انجام شود پس فایده چنین ملامتی این است که غرور عبادت و دلگرمی به کردار نیک حجاب و مانعی میان سالک و پروردگار او ایجاد نمی کند. به قول حافظ «میان عاشق و معشوق  هیچ حائل نیست   تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز» و یا به قول سنایی «راه رسیدن به خداوند دو قدم بیشتر نیست   قدم اول را باید بر سر نفس بگذاری تا قدم دوم در نزد پروردگار فرود آید» سعدی نیز به نوعی دیگر هنگامی که زبان حال قطره ای که از روی ابر به روی دریا چکیده بیان می کند همین ملامت و خودرا هیچ انگاشتن را طریق رسیدن به گوهر جان می داند

کوبیدن در نیستی ، برخواستن خود از میان و نهادن گام نخست بر سر نفس خود وقتی میسر خواهد شد که انسان خوبیهای خود را نیز علاوه بر گریز از بدیها انکار کند و به هیچ انگارد و خویش را بر بی برگ و باری ملامت کند تا برگ و بار قرب جانان بر تک تک شاخه های وجودش بروید و گلهای معرفت بر جای جای تنه اش بشکفد.

ملامت درمانگر تکبر

هجویری ملامت را درمانگر عجب و غرور می داند و دو علت را برای گرفتاری به بیماری عجب ذکر می نماید نخست آنکه کردار بنده مورد مدح و ستایش خلق قرار گیرد لذا خود نیز به مدح خود می پردازد و دیگر این که از ستایش دیگران مغرور شود نه از ستایش خود.

هجویری فضل خدا را در حق بنده راه رهایی از هر دو گونه عجب می داند به این صورت که خداوند سبب می شود خلق نیکی های ایشان را نبینند و نپسندند و نیز خود ایشان هم مجاهدت بسیار خود را از حول و قوه خداوند ببینند نه از خود. پس به خاطر این فضل الهی از گزند عجب در امان می مانند و فضل الهی در هر دو حالت ایشان را ملامتی می کند. در حالت اول از سوی خلق ملامت می شوند و در حالت دوم خود خویشتن را ملامت می نمایند.

هجویری مقایسه ای میان آنان که مورد پسند خلق نیستند و آنانی که مورد پسند خلق هستند انجام می دهد به این شکل که هر کس از جانب حق پسند شود مورد پسند خلق قرارنمی گیرد و هر کس خود را بپسندند خداوند او را نمی پسندد. شیطان مثالی بر این ادعاست او چون مورد پسند حق نبود اما خلق و خود او پسندش کردند دچار لعنت و نفرین ابدی شد آدم (ع) مثال متفاوتی است او مورد پسند خود و فرشتگان پروردگار نبود پس خداوند او را پسندید بنابراین آدم ملامتی مخلوقات بود و به همین سبب  مورد لطف و رحمت پروردگار قرار گرفت. و یا از سویی دیگر چون مورد لطف و رحمت پروردگار قرار گرفت پس مورد حسد و کینه و ملامت ملائکه و ابلیس واقع شد. به قول هجویری «ملامت خلق غذا دوستان حق است» ص 70 سطر 11.

همه خلق با اقبال از سوی دیگران احساس شادی می کنند در حالی که اهل ملامت وقتی مردود و مطرود واقع شوند احساس رضایتمندی می نمایند.

هجویری حدیث قدسی را به نقل از جبرئیل و بعد به نقل از رسول اکرم (ص) می آورد که «اولیایی تحت قبایی لایعرفهم غیری الا اولیایی» ص 70 سطر15. . منظور از آوردن این حدیث تاکید بر ناشناس بودن اولیا الله در نزد عوام است.

انواع ملامت

ملامت سه گونه است 1) راست رفتن که منظور این است فردی که اصول و قواعد دینی را مورد توجه قرار می دهد و به آنها پایند است از سوی دیگران مورد ملامت قرار می گیرد در این گونه ملامت فرد از خلق فارغ است و این راه خلق در اوست. یعنی ملامتی است که همه آن به مردم مربوط است و مردم او را به ناروا ملامت می کنند و او کمترین توجه و اعتنایی به کار آنها ندارد .

 2) قصد کردن در این نوع ملامت شخصی که در میان مردم به جاه و مقامی رسیده و از سوی ایشان مورد ستایش قرار گرفته برای اینکه دلش را که به مقام و مدح مایل شده به سوی خدا برگرداند تا حدی که به دین خود آسیب نزند راه ملامت را در پیش می گیرد تا مردم از او متنفر شوند و این راه فرد است در خلق و خلق از فرد فارغند یعنی این طریق ملامتی است که او خود مردم را بدان برمی انگیزد و کسی با او کاری ندارد.

3) ترک کردن : در ملامت اخیر فرد دچار کفر و ضلالت می شود و دین و پیروی از آن را ترک می نماید این راه او در خود اوست. یعنی این طریق ملامتی است که او خود به خود می کند.

هجویری نوع سوم را ملامت می کند و راه اول را با ذکر حکایتی از شیخ ابوطاهر حرمی مورد تایید قرار می دهد برای تایید راه دوم (فصد کردن) نیز حکایتی از عثمان خلیفه سوم ذکر می کند که با وجود داشتن غلامان خود پشته هیزم از نخلستان خویش می آورد تا نفس خود را آزمایش نماید .

در مورد معنی اخیر به حکایتی از ابوحنیفه اشاره می نماید که به گفته او در متن کتابش ذکر شده است. حکایتی نیز از بایزید ذکر می نماید به این ترتیب که وقتی او از سفر حجاز وارد شهر می شود و همه به استقبالش می روند او از حضور حق غایب می شود و پراکندگی خاطر می یابد پی در هنگام رسیدن به بازار شروع به خوردن نان می کند در حالی که ماه رمضان هم هست پس همه مردم او را رها می کنند غافل از اینکه او به علت مسافر بودن عذر شرعی دارد.

هجویری می گوید در عصر گذشته تظاهر به کاری منافی با دین باعث انگیختن ملامت مردم می شد اما اینک در زمانه او تشرع باعث ملامت می شود.

هجویری را ه سوم را به کلی رد می کند و ان را ضلالتی آشکار و آفت و هوس می داند سپس حکایت برخورد خویش را با یکی از مدعیان ملامت نقل می کند که علت معامله نامشروع خود را ملامت ذکر می کند.. هجویری طریقه او را از دایره اسلام بیرون می داند

ناشر ملامت

هجویری پس از ذکر تقسیم بندیهای مذکور از ابوحمدون قصار به عنوان ناضر طریقه ملامت ذکر می کند و سخنانی از وی در معرفی طرقه ملالت نقل می نماید.

ملامت چیست؟

ابوحمدون قصار می گوید «الملامه ترک السلامه» ص 74 سطر2. یعنی ملامت ترک سلامت خویش است پس هر که ترک سلامت خود می گند به انواع یلاها مبتلا می شود و از همه راحتی ها دور می گردد و چون مردم او را طرد می کنند پس امید مال و جلال ناامید می شود در نتیجه به خداوند نزدیکتر می شود.

همه مردم خواهان سلامت هستند و روی به آن می آورند اما ملامتیان گریزان از سلامتند و به آن پشت کرده اند .

هجویری روایتی از حسین بن منصور حلاج ذکر می کند که از او پرسیدند «من الصوفی؟ قال وجدانی الذات» ص 74 سطر10.

نیز روایتی از حمدون قصار می آورد که از او در مورد ملامت پرسیدند و او گفت راه ملامت برای خلق دشوار و بسته است .

هیچ چیز نزد خدا منفورتر از این نیست که فردی دلداده ستایش سایرین شود و از خداوند بازماند اما کسی که خایف است پیوسته می کوشد از این خطر دور باشد و طالب در این راه با دو خطر مواجه است : اول ترس از اینکه خلق میان او و خالق حجاب شوند و دیگر ترس از انجام کاری که موجب ملامت وی از سوی مردم شود. ملامتی باید برای اینکه مورد ملامت قرار واقع شود کاری را انجام دهد که نه جزء گناهان کبیره باشد  و نه جزء گناهان صغیره در حقیقت هیچ چیز دلپذیرتر از ملامت نیست « الملامه روضه العاشقین و نزهه محبین».ص 75 سطر 8.

نظر هجویری در مورد ملامت

هجویری نظر خود را نیز در مورد ملامت بیان مکی کند ملامت عین ریا و ریا عین نفاق است زیرا ریاکار کاری را می کند تا مقبول خلق شود اما ملامتی کاری می کند تا مردود خلق شود پس هر دو دسته در خلق مانده اند در صورتی که درویش جز سخن حق چیزی در دل ندارد و چون از مردم گسسته است از ریا و ملامت نیز آسوده است و هیچ چیز او را پیابند نمی کند.

هجویری ملاقات خود را با یکی از ملامتیه ماوراء النهر بیان می کند از ملامتی می پرسد چه منظوری از انجام این کارهای عجیب و غریب داری؟ و او پاسخ می دهد دور کردن مردم از خود. پس هجویری می گوید مردم بسیاریند و تو در تمام عمر نمی توانی همه ایشان را از خود دور کنی .

گروهی هعتقدند که مشغول خلقند و گمان می کنند خلق نیز به ایشان اشتغال دارند در صورتی که چنین نیست پس نباید ایشان که مورد نظر خلقند خود نیز خودبین باشند عده ای برای ریاضت نفس خود را ملامت می گنند و نفس خود را در نظر خلق خوار می کنند تا ادب شود و برای ایشان بهترین وقت وقتی است که نفس خود را در بلا ببیند.

حکایاتی در مورد ملامت.

هجویری در این قسمت روایتی را که از ابراهیم ادهم نقل شده است بیان یم کند که شخصی از او پرسید آیا تاکنون دیده ای که به مراد خود رسیده باشی؟ و او در جواب حکایت می کند هنگامی را که مورد استخفاف یک مسخره قرار گرفته بود و وی از این ذلالت نفسخویش بسیار خرسند بوده است تا اینکه این خرسندی با بول انداختن مسخره بر وی به حداکثر ممکن رسیده است.

ابراهیم ادهم حکایتی دیگر را از وقتی که در روستایی در زیر باران و در سرمای زمستان با مرقعه خیس به هر مسجد که می رود راهش نمی دهند بیان می کند او به ناچار به تون حمام پناه می برد و هنگامی که سر و رویش از دود سیاه می شود حس می کند به مراد خویش رسیده است.

هجویری حکایتی نیز از خود نقل می کند هنگامی که در مجاورت گور بایزید نشسته بوده به این امید که برایش آشکار شود که چرا مشایخ عوام را در میان خود راه می دادند البته وقتی او در خانقاهی مورد استخفاف ساکنان آن قرار می گیرد این مسئله برایش حل می شود.

ملامت در رساله قشیریه

ملامت و اعتقاد این طایفه (صوفیان در مسائل اصول)

در باب مذکور در مورد وجود مقدس باری تعالی نوشته شده است«و نه بر آنچه کند و آنچه کرد کس را عتاب و ملامت رسد بر وی ص 22 سطر15» خداوند اولین ملامتی بوده است ملائکه بر خداوند زبان ملامت گشودند به سبب خلقت انسان اما با این همه ملامت را در او راهی نیست «عبادت فرماینده بندگان امتان بر زبان انبیا (ع) بدان سبیل که کس را بر وی به عتاب و ملامت راه نه» ص 23 سطر7.

ملامت و ذکر مشایخ

در باب ذکر مشایخ به چند تن از بزرگان این طریقه اشاراتی مختصر شده است «و از این طایفه بود ابوصالح حمدون ابن احمد ابن عماره القصار نیشابوری و مذهب ملامت از وی پراکنده شد به نشابور » ص 49 سطر 23.«و از این طایفه بود ابومحمد عبدالله ابن منازل رحمه الله پیر ملامتیان بود یگانه وقت خویش بود و صحبت حمدون قصار کرده بود و عالم بود و...» ص 73 سطر 2.

ملامت و مدعیان

اندر طریقت فطرت پدید آمد ... دعوی کردند که ایشان از حد بندگی درگذشتند و به حقیقت وصال رسیدند ... و خدا را عزوجل با ایشان عتاب نیست و آنچه کنند بر ایشان ملامت نیست ص 11 سطر 1.

از قول ابوالعباس احمدابن محمد دینوری آمده است «و گوید ارکان تصوف نقض کردند و راه او ویران کردند و معنی های او همه بگردانیدند به نامهایی که به نویی نهادند طمع را زیاده نام کردند و بی ادبی را اخلاص و ... سوال را عمل و پلید زبانی را ملامت و طریق قوم نه این بود ص 82 سطر6.

ملامت و توبه

در باب توبه چنین آمده است «واسطی گوید توبه نصوب آن بود که بر صاحب او اثر معصیت نماند پنهان و آشکارا و هرکه توبه وی نصوح بود باک ندارد که چون خسبد و چون خیزد » ص 142 سطر14.

از این مطلب می توان دریافت تائب نصوب ملامت پذیر است و ترسی از این که مبادا مورد ملامت واقع شود ندارد و دیگر در سیر و سیلوک خود در فکر خوشایند یا بدآیند مردم نیست که این خود یکی از تفکرات اساسی ملامتیه است .

نیز در همین باب آمده است «ذوالنون گوید حقیقت توبه آن است که جهان بر تو تنگ کنند چنانک قرآن خبر داده است» ص 143 سطر 10.

می توان این استنباط را از مطلب بالا نمود که ملامت یکی از عواملی است که باعث تنگ شدن جهان بر انسان می شود . این ملامت که از سوی دیگران باشد و چه از سوی نفس لوامه باشد باعث کشاندن فرد به تنگنا می شود و این سختی و تنگنا یکی از شرایط توبه ای است که به تعبیر ذوالنون حقیقت توبه است

از ملامتی که خود شخص به علت ترک شریعت به ان مبتلا می شود مطلبی به طور تلویحی آمده است از این قرار که «گویند علی ابن عیسی برنشسته بود به مرکبی عظیم و عزبا می گفتند این کیست زنی بر بام ایستاده بود گفت تا کی گویند این کیست این بنده است از چشم خدای تعالی بیفتاده او را بدین مبتلا کرده است علی ابن عیسی بشنید و با سرای شد و از وزارت اسعفا خواست و به مکه شد و مجاور بنشست و بالله التوفیق» ص 145 سطر 8.

مورد اخیر ملامت ترک کردن است و البته چنان حربه ای کاری بر جان شخص مذکور فرود آمده و او را به راه خیر و صلاح دلالت نموده است.

 

ملامت و مجاهده

باب پنجم در مجاهده اشاره ای مستقیم به ملامت شده است یعنی اساسی ترین هدف ملامت بیان شده به این عبارت که :« ابراهیم اوهم گفت مرد به جایگاه نیکان نرسد تا شش عقبه بنگذارد ] اول در نعمت دربندد و در سختی برخود بگشاید و دوم در عز ببندد و در ذل بگشاید و...»ص147 س4.

 ملامتیه دقیقاً نکته دوم را دنبال می کنند ایشان صورت دوم ملامت یعنی قصد کردن را پی می گیرند و جاه م مقامی در میان خلق پیدا کرده اند و دل خود را به آن مشغول نموده اند به تکلف و از راه ملامت خلق از دل خود خارج می کنند و کاری را که مغایر شرع نباشد اما باعث نفرت خلق شود پیشه می کنند و در حقیقت آن عزت و جاه ظاهری را به ذلتی که آن هم ظاهری است مبادله می نمایند تا مشغول شدن به عزت و مقام آنها را از توجه به ذات باری بازندارد و این اصل مجاهده است چرا که «اصل مجاهده خود بازکردن نفس است از آنچه دوست دارد»(ص 148 سطر7) . مندرجات ذیل نیز همین نکته را مورد تایید قرار می دهد و «چون شراب رعونت شیرین شود و اندر ذوق او (نفس) بهیچ چیز آزام نگیرد مگر بمناقب او گفتن و آراستن آنچه چشم وی بر آن افتاده است واجب بود این بر روی بشکستن برنج و مذلت و بپوشیدن تا حقارت اصل خویش بداند»ص148 س13 «و چون شراب رعونت شیرین شود اندر ذوق او هیچ چیز آن را نشکند مگر نکوهیدن آن و در محل مذلت فرود آوردن تا حقارت اصل خویش و ذلیلی و خسیسی بداند» ص149س16.

«و از پوشیدگی های آفات نفس و اسرار علتهای نفس آنست که مدح دوست دارد و هرکه جرعتی از وی بخورد هفت آسمان و هفت زمین بر مژه چشم بردارد».

مدح و ستایش هنگامی میسر می شود که آدمی در عز و جاه و مقام به سر برد از طرفی مدح یکی از آفات نفس برشمرده شده است پس تنها راه رهایی از مدح آنست که مقام عزت و جلال با ذلت و خواری جایگزین شود و به عبارتی دیگر باید نفس خود را در معرض ملامت خلق از سریر عزت به خاک ذلت فرونشاند.

این ذلت و خواری بسی ارزشمند است و این گفته ذوالنون نیز صحبت آن را تایید می نماید و «خدای عزیز نکند بنده را به عزی عزیز تر از آنک بوی نماید خواری نفس او» و هیچ نبده را خوار نکند خوار تر از آنک او را از خواری نفس او محجوب کند تا ذل نفس خود نبیند (ص150 س10).

ذلیل کردن نفس دوای درد و عجب و غرور و تکبر است چنانچه حکایت شده است: «عروه ابن زمیر می گوید عمربن خطاب را رضی الله عنه دیدم مشکی آب بر گردن، گفتم یا امیرالمومنین چرا کردی این ، گفت زیرا که وفد بسیار آمده بودند از هرجای، به سمع و طاعت من، تکبر اندر من آمد خواسته که آن برخویشتن بکشنم و برفت و همچنان آن شک به خانه زنی انصاری برد و خنب های وی پر کرد» ص 221 س 5. و نیز این روایت که «بوهریره را دیدند و آن روز امین مدینه بود و پشته هیزم در پشت داشت و می گفت امیر خویش را راه دهید » ص 221 س 9. «همچنین شبلی گوید خواری من خواری جهودان ناچیز کرد » ص 221 س18.

ملامت ، خشوع و تواضع

در باب پانزدهم در خشوع و تواضع از این دست سخنانی که برای دستیابی به خشوع و تواضع و ذلیل کردن نفس توصیه شده است کم نیست همانطور که گذشت خواری و ذلت نفس یکی از اصول و شرایط ملامتیه است در بخشهای پایانی این باب حکایتهای قابل ذکری از ابراهیم ادهم آمده است که «اندر مسلمانی شاد نشدم هرگز مگر سه بار یک بار در کشتی بودم مردی مسخره در آنجا بود و می گفت به ترکستان گبران را چنین گرفتمی و موی سرم بگرفت و بجنبانید من شاد شدم از آنک در کشتی هیچ کس نبود به چشم او حقیرتر از من و دیگر بیماتر بودم در مسجدی موذن درآمد و گفت بیرون شو من طاقت نداشتم پای من بگرفت و بیرون کشید سدیگر به شام بودم پوستینی داشتم اندر وی نگریستم موی از جنبنده بازندانستم از بسکه بودند بدان نیز شاد شدم و هم از وی حکایت کنند که به هیچ چیز چنان شاد نشدم که روزی کسی بیامد و بر من شاشید» ص223 س6.

ملامت و مخالفت نفس

خوار کردن نفس یکی از ارکان ملامت و یکی از راههای مخالفت با نفس است که در باب شانزدهم در نخالفت نفس و ذکرعیب های او حکایاتی در تاکید بر آن آمده است. «عصام ابن یوسف امیر بلخ چیزی فرستاد نزدیک حاتم اصم فراپذیرفت او را گفتند چون است که بستدی گفت اندر گرفتن آن ذل خویش دیدم و عز او و اندر بازفرستادن عز خویش دیدم و ذل او. ذل خود بر عز خویش اختیار کردم» ص228 س17.

ملامت و صبر

اهل ملامت صبر خویش را می آزمودند و خشوع خویش را مضاعف می نمودند در تحمل سختیها و تلخی ها  دم نیاوردن از اصول کلیدی ملامتیه است ایشان که به عمد خود را در معرض سرزنش و ایذاء و آزار خلق قرار دادند و به ره وسیله نفس خویش را سرکوب می نمودند طبیعی است که در مقابل دشواری ها و بدخلقی هایی هم که خود مسبب آن نبودند صبر خویش را محک بزنند چنانکه در اقوال و حکایاتی در این باب مذکور است « و پرسیدند از وی (جنید) از صبر گفت فروخوردن تلخی ها و روی ترش نا کردن »ص279 س4.

«ابوعثمان گوید صبار آن بود که خوی کرده باشد به مکاره کشیدن »ص280 س3.

مسلما تحمل مکاره از ملامتی بودن جدا نیست چرا که ملامت خود یکی از مکاره است و تحمل آن چیزی جز صبر نیست .

 

ملامت و عبودیت

در اثبات تعبد و بندگی خالص پرودگار نیز رد پای ملامت را آنجا می توان دید که تحمل خواری و ذلالت یکی از شروط تعبد بنده است «ابن مسروق گوید که از سهل عبداله شنیدم که تعبد درست نشود کسی را تا از چهار چیز جزع نکند از گرسنگی و برهنگی و درویشی و خواری » ص304 س4.

ملامت و اخلاص

برای رسیدن به مرحله اخلاص نیز یکی از شرایط این است که مدح و ذم عام نزد سالک یکی باشد و این از خصوصیات ملامتیه است که پذیرای ضم و نکوهشند و از مدح البته گریزان اندیشان به قول حافظ که می فرماید «به می پرستی از آن نقش خود بر آب زنم که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن » خود را در معرض ذم قرار می دهند و نقش خویش را به ضلالت می افکنند تا قدمی به سوی اخلاص پیشتر روند « ذوالنون مصری گوید سه چیز است علامت اخلاص یکی آنکه مدح و ذم عام نزد او یکی باشد و دوم آنکه رویت اعمال فراموش کند سوم آنکه در آخرت هیچ نبیند عمل را عمل خویش» ص324 س4.

ملامت و حریت

فارغ بودن از ستایش و نکوهش و تن ندادن به بند خرسندی از مدح و ناخرسندی از ذم عین آزادگی است و اهل ملامت آزاده اند چرا که در بند مدح و ذم خلق نیستند «و آزادگی آن بود که مرد از بندگی همه آفریده ها بیرون آید »ص343 س1.

 

ملامت و فتوت

اهل ملامت به میل مورد توجه بودن لگام می نهند ایشان هرگاه احساس کنند جاه و عز یافته اند که مورد توجه خلق واقع شده اند و این توجه در دل بر ایشان خوشایند است با ملامت قصد کردن مرتکب کاری می شوند که مخالف شرع نباشد اما ظاهر آن خوشایند خلق نباشد و خلق را نفور کند از ایشان و این عین مخالفت با نفس است و جز اینکه اصل اساسی ملامت است شرط جوانمردی نیز به حساب می آید. «و گفته اند جوانمرد آن بود که بت بشکند چنانکه در قصه ابراهیم (ع) می آید .... و. بت هرکس نفس اوست هرکه هوای خویش را مخالفت کند او جوانمرد به حقیقت بود» ص356 س10.

آنکس که ملامت شود حتی اگر ملامت از نوع ترک واجب و یا ارتکاب حرام باشد از نظر برخی مشایخ بر ملامت کننده خود برتری دارد چنانکه این حکایت بیان می کند ملامت نمودن از فتوت و جوانمردی دور است «از شیخ ابوعبدالرحمان سلمی شنیدم که نصرآبادی را بسیار گفتند که علی قوال به شب شراب خورد و به روز مجلس تو آید قول ایشان بر وی نشنیدی تا روزی اتفاق افتاد که می شد و یکی با وی از آنک این سخن گفتی بر علی قوال او را یافت افتاده جایی بر خاک که اثر مستی بر او پیدا بود و به حالی بود که دهن وی می بایست شستن این مرد گفت چند گویم شیخ را باور نمی کند از ما اینک علی قوال بر این صفت افتاده است نصر آبادی در وی نگریست و این ملامت کننده را گفت او را بر گردن خویش گیر و باز خانه او بر چاره نبود تا چنان کرد که فرمود »ص365 س1.

 

ملامت و خلق

شاد شدن از آزار خلق در نزد ملامیته اصلی است انکار ناپذیر و حکایتی که از ابراهیم ادهم در سطر ششم صفحه 223 در باب تواضع و فروتنی ذکر شد در باب خلق نیز تکرار شده است پس ملامتیه بسیار بر خلق و خوی خویش مسلطند و در برابر ناملایمات و بدرفتاری خلق از خود ترش رویی نشان نمی دهند «ابراهیم ادهم را گفتند اندر دنیا هرگز شاد شدی گفت دوبار یکبار نشسته بودم کسی فراز آمد و بر من شاشید و دیگر بار جایی بودم یکی فراز آمد و سیلی بر گردن من زد »ص393 س7.

ملامت و جود و سخا

ملامت نوع اول آن بود که در کشف المحجوب هجویری راست رفتن نامیده شده بود به این صورت که خلق آن را که مشغول دین ورزیدن و مراعات سیر و سلوک و رعایت اصول دینی خویش است مورد ملامت قرار می دهند این ملامت را می توان بر خلق و خویهای خویش که لازمه دینداری نیستند نیز تعمیم داد. چنانکه در مورد سخاوت حکایتی آمده است «عبداله ابن جعفر گفت مرابر سخاوت ملامت همی کنند و این غلام سخی تر از من است آن غلام را بخرید و هرچه اندر حایط بود و غلام را آزاد کرد و آن حایط بدو بخشید »ص409 س6.

«شیخ ابوعبدالرحمان حکایت کرد که استاد ابوسهل صعلوکی (ره) روزی طهارت می کرد اندر میان سرایی سائلی درآمد و چیزی خواست و هیچ چیز حاضر نبود گفت باش تا من فارغ شوم چون فارغ شد کفت این آفتابه بردار برداشت و بیرون شد و صبر کرد تا دور شد آنگاه آواز داد که آفتابه کسی ببرد از پس بشدند بازنیافتند و این از آن سبب کرد که اهل سرایی او را ملامت به بذل می کردند »ص411 س1.

ملامت و فقر

درویشی و فقر شعار اولیاء بوده است و فقرای صابر در قیامت با خدا همنشین هستند فقر نوعی ذل و خواری است ذلی که مورد نظر ملامتیه است پس لابد ملامیتان فقر را یکی از راههای خوار کردن نفس خود می دانستند و برای رسیدن به این منظور گاه در یوزگی اختیار می کردند چنانکه از حکایات ذیل می توان نزدیکی فقر و ملامت را نتیجه گرفت «منصور مغربی گوید ابوسهل خشاب کبیر گفت مرا فقر و ذل گفتم که فقر و عز گفت فقر و ثری گفتم نه که فقر و عرش »ص460 س5.

«ابوعبداله حصری گوید ابوحفص حداد بیست سال کار کرد هر روز دیناری کسب او بودی و بر درویشان نفقه کردی و به روزه بودی و میان نماز شام و خفتن بیرون آمدی و دریوزه کردی و روزه بدان گشادی »ص464 س3.

ملامت و تصوف

ملامتی بودن و نفس خویش را خوار نمودن از علایم صوفیان راستین عنوان شده است چرا که صوفی به صفا نمی رسد مگر اینکه هیچ محبتی جز محبت محبوب در دل وی قرار نگیرد دوست داشتن جاه و عز و مقام با دوست داشتن حضرت حق هر دو در دل صوفی نمی گنجد پس او باید عز خویش را به خواری بدل کند چنانچه در این قول مشهود است «ابوحمزه بغدادی گوید علامت صوفی صادق آن است که پش از توانگری درویش شود و پس از آنک عزیز بود خوار شود و پس از آنک مشهور بود پوشید ه گردد و علامت صوفی کاذب آن است که توانگر گردد پس از درویشی و عزیز گردد پس از خواری و معروف گردد پس از آنک مجهول بود »ص469 س10.

 

ملامت و صحبت

متصوفه خود را بیشتر از دیگران سزاوار ملامت می دانند همانطور که پیش از این که در حکایتی نصر آبادی و علی قوال آمد که نصرآبادی مرید خود را به جهت ملامت مستی علی قوال موضف کرد تا او را بر گردن خود گرفته به خانه اش برساند و در حقیقت این درس را به او داد که گناه ملامت شونده برگردن ملامت کننده قرار می گیرد این نکته در دستورات دینی اسلام هم سابقه دارد وگرنه پیامبر سرزنش کنندگان را وعده نمی داد که اگر کسی را سرزنش کنند به کاری از دنیا نخواهند رفت مگر اینکه خودشان به سبب ارتکاب همان کار مورد ملامت و سرزنش قرار گیرند در باب صحبت نیز از قول نویسنده رساله قشیریه آمده است که «و چون صحبت کنی با آنکس که برابر تو باشد عیب های او نادید باید کرد و آنچه او کند آن را تاویلی نیکو کردن و اگر تاویلی نیابی خویشتن را ملامت کردن »ص503 س4.

یعنی اگر خواستی او را ملامت کنی باید بدانی که خودت بیشتر از او شایسته ملامتی پس خود را ملامت کن نه او را

«ابونصر سراج گوید از دقی شنیدم که گفت از کتانی شنیدم که گفت مردی با من صحت کرد و او بر دلم گران بود من او را چیزی بخشیدم تا مگر بر دل من سبک شود نشد او را به خانه خویش بردم و روی خویش بر زمین نهادم و او را گفتم پای بر روی من نه ننهاد گفتم پاتره نیست بر باید نهاد و اعتقاد کردم که پای از روی من برنگیرد تا آن گرانی از دلم بنشود چون از دلم بشد گفتم اکنون پای بردار »ص505 س8.

مشابه حکایت اخیر در مورد ابوذر و بلال حبشی در رساله قشیریه ذکر شده به این ترتیب «میان بوذر و بلال لجاجتی رفت بوذر بر بلال سرزنش کرد که تو سیاهی بلال گله پیش رسول (ص) برد رسول (ص) گفت یا باذر ندانستم که اندر دل تو بقیتی از کبر جاهلیت مانده ست بوذر روی بر زمین نهاد و سوگند خورد که از آنجا برنگیرم تا بلال پا بر روی من نهد و اندر زمین بمالد روی برنداشت تا بلال آنچنان نکرد »ص223 س14.

ملامت و اثبات کرامات اولیاء

در باب اثبات کرامات اولیاء حکایتی ذکر شده است که اثاث آن مکافات دیدن ملامت کننده است «فاطمه خواهر ابوعلی رودباری گوید از زیتونه خادمه ابوالحسین نوری شنیدم ... گفت روزی سرد بود و نوری را گفتم چه می خوری گفت نان و شیر بیاوردم و پیش او بنهادم او بر کنار آتش نشسته بود و پیش او انگشت بود به دست برمی گرفت و برآتش می نهاد دست او از آن سیاه شده بود و شیر که در پیش او نهاده بود از ان سیاه می شد من با خویش گفتم چه بشحشم (ناپاکیزه) اند اولیاء تو خداوندا در میان ایشان یکی پاکیزه نیست پس بیرون آمدم از نزدیک او زنی در من آویخت گفت رزمه جامه از آن من بدزدیدی مرا به در شحنه بردند خواستند مرا چوب زنند نوری را خبر دادند از ان بیامد مرد شحنه را گفت او را رنجه مدار که او ولیه ای است از اولیا خدای تعالی مرد شحنه گفت چگونه کنم و این زن دعوی می کند در این بودیم که کنیزکی بیامد و آن رزمه جامه بیاورد و باز آن زن دادم نوری او را برگرفت و بازخانه آمد و گفت دیگر سخن در حق اولیا خدا گویی گفتم توبه کردم »ص681 س1.

ملامت و آنچه در خواب بدین قوم نمایند

در این باب نیز روایتی است که با ملامت بی ارتباط نیست چرا که همان طور که در چند مورد پیش از این آمد صوفی خود را از عزت و جاه و جلال به ذلت و خواری تنزل می دهد تا حب شهرت و جاه و مقام و مدح در دلش با حب خدا شریک نشود «نباجی گفت که چیزی آرزو کرد مرا به خواب دیدم که کسی گوید برطرق انکار نیکو بود که آزاد مرد خویشتن را در پیش بندگان ذلیل بود و آنچه خواهد از خداوند خویش بیابد »ص710 س7.

ملامت و وصیت مریدان

در باب وصیت مریدان سفارشی ذکر شده است که اشاره ای کاملا واضح و مستقیم به ملامت دارد « و هیچ مرید نبوده است که اندر این کار آمده است که علاقتی داشت از دنیا الا آن که علاقت او را از آن شغل بیرون آورد و چون از مال بیرون آمد از جاه نیز بیرون باید آمد که با جاه خویش دیدن در طریقت مهلکه عظیم است و هر گاه که قبول و رد ایشان نزدیک مرید هر دو یکی نباشد از وی هیچ چیز نیاید زیان گار ترین چیزها او را آن بود که مردمان او را به چشم اثبات بینند خواهد که او را بزرگ دارند و بدو تبرک کنند» ص 730 س 8

و نیز وصیت دیگر « و روا نبود که پیر زلت از مریدان اندر گذارد زیر که ضایع کردن حق خدای بود جل جلاله و تا آن گه که مرید از همه علاقت ها بیرون نیاید روا نبود که پیر او هیچیز تلقین کند از ذکر ها بلکه واجب بود که تجربت کند او را چون مرید را اندر آن صادق یابد و عزم وی درست بود شرط کند با وی که هر چه پیش آید اندر طریقت راضی بود از قضاهای گوناگون عهد کند با او که از این طریقت برنگردد به هرچه او را پیش آید از سختی و ذل و درویشی و درد و بیماری »ص732 س5.

و نیز وصیتی دیگر «واجبر بر مرید آن بود که به ترک جاه بگوید و آنکس که بدو تبرک نموده باشد تا از این آفت رسته باشد »ص745 س1.

نتیجه

تنها حکایتی که هم در رساله قشیریه و هم در باب ملامت کشف المحجوب آمده است حکایتی است که از ابراهیم ادهم که در این بخش نیز مجددا ارائه می شود.

در رساله قشیریه در باب خشوع و تواضع آمده است «ابراهیم ادهم گوید اندر مسلمانی شاد شدم هرگز ،مگر سه بار ، یکبار از آنکه در کشتی بودم مردی مسخره در آنجا بود و می گفت بترکستان گبران را چنین گرفتمی و موی سرم بگرفت و بجنبانید من شاد شدم از آنک در کشتی هیچ کس نبود به چشم او حقیرتر از من و دیگر بیمار بودم در مسجدی موذن درآمد و گفت بیرون شو من طاقت نداشتم پای من بگرفت و بیرون کشید ص223 س6.

«و هم از وی حکایت کنند که بهچیز چیز چنان شاد نشدم که روزی نشسته بودم کسی بیامد و به من شاشید. ص224س12.

و در کشف المحجوب در باب ملامت آمده است :«از خواجه ابراهیم ادهم روایت آرند که یکی از او پرسید که هرگز خود را رسیده دیدی گفتا بلی دوبار رسیده ام یکبار در کشتی نشسته بودم اندران جامرا نشناخت و جامه خلق داشتم و موی دراز گشته و بدحالی بودم کی اهل آن کشتی بر من فسوس و خنده ستانی می کردند و اندر کشتی آن قوم مسخره ای بود که هر زمان بیامدی که موی من بکشیدی و بکندی و با من بوجه تسخیر استخفاق کردی و من خود را به مراد خود می یافتمی و بلال ذل نفس خود شاد همی بود همی تا روزی آن شادی لغایت برسید آنچنان بود که آن سفره برخواست بر من بول انداخت و دیگر بار اندر بارانی عظیم بدهی فراز رسیدم و ** زمستان مرا غلبه کرده بود و مرقعه بر تن من ترکشته به مسجد فراز رسیدم مرا اندر آنجا نگذاشتم و دیگر مسجد و... دیگر همچنان عاجز آمدم و سرما در تن من قوت گرفت با نون گرمابه اندر آمدم و دامن خود بدان آتش اندر کشیدم دود آن بزیر من برآمد جامه و رویم سیاه شد آنشب بمراد خود رسیده بودم. (ص77س4).

هرچند هجویری هنگام نگارش کشف المحجوب رساله قشیریه را در اختیار داشته است اما در مقایسه حکایت مذکور مشخص می شود که هجویری این حکایت ها را از منبع دیگر ذکر کرده است زیرا تفاوت آنها بیش از حدی است که زاییده ی سبک و سیاق نویسنده باشد مثلا در رساله متحض مسخره ای که در کشتی ابراهیم ادهم را آزار و تمسخر می خوده و شخصی که به او شاشیده یکی نیست و حکایت مربوط به هرکدام نیز با فاصله ذکر شده است اما در کشف المحجوب شخص مسخره همان کسی است که در ادامه مسخرگی های خود بر او بول می اندازد.

حکایت بیرون کردن ابراهیم ادهم از مسجد نیز به گونه های متفاوت ذکر شده در رساله حکایت مزبور در یک سطر به این خلاصه شده که ابراهینم ادهر بیمار بوده است و موذن او ذا پای کشان از مسجد بیرون کند اما به کشف المحجوب خیس شدن در باران در زمستان و اینکه او را از در سه مسجد ناامید برگردانده و اجازه دخول به وی نداده اند به وی ذکر شده است و به او به نون گرمابه ای پناه می برد و جامه و رویش سیاه می شود.

می توان گفت حکایت اخیر واقعاً یکی نباشند و هرکدام جداگانه اتفاق افتاده باشد هرچند که از شباهت اصل مطلب و امکان یکی بودن آنها نیز نمی توان صرفنظر نمود.

خلاصه مطلب اینکه تنها وجه اشتراک بین رساله قشیریه  کشف المحجوب در باب ملامت همسن حکایات است که آن هم تفاوت های مهمی با هم دارند که عواملی را می توان با حد ضن و گمان برای آن ذکر کرد. یک تفاوت منابع مورد استفاده -2 موجز گویی در رساله قشیریه و مفصل گویی در کشف المحجوب 3- استفاده هجویری از حکایت مذکور برای توصیه مستند. نمودن مساله ملامت در حالی که این حکایت در رساله قشیریه در باب خشوع و تواضع اورده شده اند 4-عمد هجویری در مشابه نمودن برخی اقتباس وی از رساله قشیریه .


فهرست منابع

 

1- کشف المحجوب تصنیف ابوالحسن علی ابن عثمان الجلابی الهجویری الغزنوی تصحیح ژوکوفسکی با مقدمه دکتر قاسم انصاری انتشارات طهوری- تهران- چاپ نهم 82..

2- رساله قشیریه عبدالکریم ابن هوازن قشیری با تصحیحات و استدراکات بدیع الزمان فروزانفر انتشارات علمی و فرهنگی. تهران .چاپ هفتم. 81.

3- درویش گنج بخش (گزیده کشف المحجوب) انتخاب و توضیح دکتر محمود عابدی انتشارات سخن. تهران. چاپ سوم 83.

4- غزلیات حافظ شیرازی بر اساس نسخ معتبر موسسه کتاب همراه .چاپ سوم. تهران 78.

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

مقدمه-------------------------------------------------- 1

ملامت ------------------------------------------------- 3

سابقه ملامت --------------------------------------------- 3

ملامت عنایت الهی ---------------------------------------- 4

ملامت گران--------------------------------------------- 4

ملامت درمانگر تکبر---------------------------------------- 5

انواع ملامت---------------------------------------------- 7

ناشر ملامت --------------------------------------------- 9

ملامت چیست؟------------------------------------------- 9

نظر هجویری در مورد ملامت --------------------------------- 10

حکایاتی در مورد ملامت ------------------------------------ 11

ملامت در رساله قشیریه ------------------------------------- 11

ملامت و ذکر مشایخ --------------------------------------- 12

ملامت و مدعیان ------------------------------------------ 12

ملامت و توبه -------------------------------------------- 13

ملامت و مجاهده ------------------------------------------ 14

ملامت و خشوع و تواضع------------------------------------ 16

ملامت و مخالفت نفس-------------------------------------- 17

ملامت و صبر-------------------------------------------- 17

ملامت و عبودیت ----------------------------------------- 18

ملامت و اخلاص------------------------------------------ 18

ملامت و حیرت------------------------------------------- 18

ملامت و فتوت------------------------------------------- 19

ملامت و خلق-------------------------------------------- 20

ملالت و وجود سخا---------------------------------------- 20

ملامت و فقر--------------------------------------------- 21

ملامت و تصوف ------------------------------------------ 22

ملالت و صحبت------------------------------------------ 22

ملامت و اثبات کرامات اولیاء---------------------------------- 23

ملامت و وصیت مریدان ------------------------------------- 25

نتیجه -------------------------------------------------- 26

فهرست منابع -------------------------------------------- 29

 

 

 

 

 

 

 


 



1 – درویش گنج بخش (گزیده کشف المحجوب) انتخاب و توضیح دکتر محمود عابدی صفحه 34 سطر 18

1 – غزلیات حافظ شیرازی بر اساس نسخه معتبر موسسه کتاب همراه – چاپ سوم – تهران 78. غزل 385